37 ماهگی
سلااااااااااااااااااام دوستای عزیزم
شازده شیطون من سلام 
یادش بخیر قبلا خیلی بیشتر وقت اضافه داشتم . خیلی دوست دارم که بیشتر بیام نی نی وبلاگ و به همه دوستان سر بزنم ولی باور کنید اصلا فرصت نمیکنم
ولی با همه اینها همه چیز زیبا و خوبه .
بعد از ظهر ها کلاسها دارم در هفته دو روز هم زبان میرم حسابی وقتم پر شده . وقتی هم میرسم خونه مشغول رادوین و خونه میشم
چند هفته دیگه قراره کلاس اشپزی مخصوص هتل 5 ستاره رو دوره هاش رو بگذرونم این کلاس رو خیلی دوست دارم امیدوارم که موفق بشم .
هفته گذشته با بچه های گردشگری رفتیم تنگه واشی جاتون خالی بسیار زیبا بود و بهتون پیشنهاد میکنم که حتما برید . و وسط هفته چون خلوت تر بود بیشتر بهمون خوش گذشت .

هوا گرم ولی اب بسیار سر بود
تمام مسیر باید از تو اب رد میشدیم

و حسابی اب تنی کردیم





37 ماهگی رادوین نازم .
وقتی که پا به 37 ماهگی گذاشت تغییرات زیادی رو حس کردم . خیلی خود رای تر شده که واقعا نمیدونم باید چی کنم . مثلا وقتی که چیزی که باب میلش نباشه وسیله اش رو پرتاپ میکنه . تا جایی که میتونم بی اهمیت میشم به رفتارش .
ولی گاهی اوقات بهش اخطار رو میدم . این موضوع کمی نگرانم کرده نمیدونم چی کنم .
هر چقدر از شیرین زبونیش بگم کم گفتم
چقدر تو این سن شیرین و دوست داشتنی تر هستن
یکی یکدونه مامان صبحها ساعت 8 بیدار میشه و بعد از صبحونه خوردن شروع میکنه به برنامه کودک دیدن و علاقه به تام و جری داره و البته شخصیت رادوین اینطور نیست که به کارتون و شخصیت خاص مثل باب اسفنجی وابسته بشه .
بعد از اون با هم دیگه بازی میکنیم بیشتر بازی هاش به ماشین بازی ختم میشه .و بعد شروع میکنه به پیانو زدن . از من میخواد که هر جای خونه هستم خودم رو به رادوین برسونم و نزدیکش باشم تا وقتی پیانو زد و تموم شد من تشویقش کنم و از من میخواد که بلند بلند دست بزنم و بپرم بالا پایین بگم افرین رادوین 
پسرم ...
میدونم که میدونی
وقتی که هستی
من و بابایی رنگ و رخی تازه میگیریم
مطمینم میدونی
که عاشقتیم و دوستت داریم
نکته ایی رو یاد گرفتم و اون این بود که که :
به دلیل تک فرزندی رادوین در حال حاضر من باید خیلی حواسم باشه که همش دنبال دوست و دوست بازی نباشه . معنی دوست رو من خیلی براش توضیح دادم که هر کسی رو نمیشه دوست خطاب کرد و اگر یکی تو پارک خواست باهات بازی کنه میشه همبازی تو در پارک . الان دو هفته هست که این موضوع رو با رادوین درمیان گذاشتم
قبلا زیاد خودم رو درگیر این موضوع میکردم که رادوین چرا پیش قدم نمیشه برای دوست یابی .. ولی دیگه پی اشتباهم بردم .
پسر یکی یکدونه من عاشق مهمونه . مخصوصا وقتی مامان بزرگها و پدر بزرگها خونمون باشن اون روز رادوین بهترین روز رو داره .



تو برنامه کودک کودکی رو دید که سوار روروئک شده و از ما خواست که رورئک رو براش بیارم تا بازی کنه .

همچنان عادت داره که موقع خواب دستمو بگیره
موقع خواب حتما باید براش کتاب بخونیم
موقع خواب باید چراغ خوابش روشن باشه
خودش به تنهای شلوارش و کفشش رو میپوشه .
چند روز گذشته شلوارش کمی تنگ بود و موفق نشد که شلوارش رو بپوشه سریع اومد پیش گفت :نومیناااااااااااااااا تو کتابم اون مامان چوپی تو لباس پوشیدن چوپی دیدی بهش تومک (کمک ) کرد؟
من کلی خندیدم
تو کتابش دقیقا همینطور بود که مامان چوپی داشت کمکش میکرد تا لباسش رو بپوشه .
براش رفتم خرید کنم تو فروشگاه میگفت : نومینااااااااااااااا من مثل لباس چوپی میخوام که جلوش ستاره دارههههههههههه

احساس کردم از کتاب خیلی الگو برداری میکنه
از خیابون رد شدن همش بهم تذکر میده که نومینااااااااااااااااااااا خوب نگاه کردی ؟
بعد از یک بار خوندن برای بار دوم دقیقا همون جمله رو تکرار میکنه و میخونه . و حفظ میشه 
به زودی با یک عالمه عکس برمیگردم


37 ماهگی 



